مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
«آواز بوقلمون» که عنوان انگلیسیاش «Universal Language» یا «زبان جهانی» است، یک فیلم سینمایی کانادایی به کارگردانی متیو رنکین است که در سال ۲۰۲۴ به نمایش درآمد. داستان فیلم در مکانی خیالی که آمیختهای از دو شهر وینیپگ و تهران دههٔ ۱۳۶۰ است، رخ میدهد و ماجرای افرادی از فرهنگهای گوناگون را در بستری سوررئالیستی بازگو میکند که سرنوشتشان به یکدیگر گره میخورد.
«آواز بوقلمون» بازخورد بسیار مثبت منتقدان را به همراه داشت و در زمینهٔ فیلمنامه و فضاسازی مورد تحسین قرار گرفت. این فیلم بهعنوان نمایندهٔ کانادا در نود و ششمین دورهٔ جوایز اسکار به آکادمی علوم و هنرهای سینما معرفی شد و برای کسب جایزهٔ اسکار بهترین فیلم بینالمللی به رقابت پرداخت.
فیلمنامهٔ این فیلم کار ایلا فیروزآبادی، پیروز نعمتی، متیو رنکین است، و بازیگران آن، روژینا اسماعیلی، صبا واحدیوسفی، سبحان جوادی، پیروز نعمتی، مانی سلیمانلو، متیو رنکین و دنیل فیشو.
خلاصهٔ داستان
نگین و نازگل، دو دختر ایرانی مهاجر در کانادا، یک اسکناس قدیمی را در میان برفها پیدا میکنند. همزمان، مسعود سرپرست یک گروه از گردشگران است که آنها را برای دیدن مکانهای تاریخی وینیپگ میبرد. همچنین متیو (کارگردان فیلم که خود یکی از بازیگران است)، شغل خود در یکی از ادارات دولت استانی کبک را رها میکند و راهی سفری به وینیپگ برای دیدن مادرش میشود. اما همهٔ این افراد بهشکلی عجیب در یک سورئال کمدی به هم میرسند و اتفاقات جالبی را رقم میزنند.
دربارهٔ فیلم
کارگردان کانادایی، متیو رنکین، عاشق ایران و زبان فارسی است. او در فیلم غیرمتعارفش یک ایران در دل کانادا بنا کرده که سه شهر مختلف را به هم پیوند میزند: تهران، مونترآل و وینیپگ، و نشان داده است که علاقهای به مسیرهای هموار و شناختهشده در سینما ندارد. فیلم با نشان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز میشود؛ اما با یک شوخی جالب: «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وینیپگ»؛ شهری در کانادا که غالب اتفاقات فیلم در آنجا میافتد و محل تولد خود فیلمساز نیز است که در فیلم نقش اصلی را هم با نام کوچک خودش بازی میکند.
رنکین میگوید: «همهٔ اینها از زندگی بیمعنی من میآیند؛ وقایع داستان مستقیم از تاریخچهٔ خانوادهام بیرون کشیده شدهاند، تعدادیشان از زمانی که در ایران بودم و همینطور از رؤیاهای رازآلودی که پس از مرگ والدینم داشتم.»
دو بچه به یک اسکناس برمیخورند که زیر یخها دیده میشود و سعی دارند آن را در بیاورند تا با کمک آن برای دوستشان که عینکش را گم کرده، عینک تازهای بخرند. این خاطرهایست که فیلمساز از اتفاقی که برای مادربزرگش در سال ۱۹۳۱ رخ داده وارد فیلم کرده، و در اینباره میگوید: «فیلم دربارهٔ این است که چطور «آنجا»، «اینجا» هم هست و چطور همهٔ اطرافیان تو، خود تو هستند.»
او با فیلم «آواز بوقلمون» یا «زبان جهانی»، دست به تجربهای زده که در مرز میان کمدی ابزورد و سوررئالیسم قرار میگیرد و همانقدر که مخاطب را میخنداند، او را در حیرت و پرسش رها میکند. رنکین پیشتر با آثار کوتاه و تجربی خود در محافل سینمایی نامی برای خود دستوپا کرده بود، اما این فیلم جایگاه او را بهعنوان فیلمسازی غیرمعمول و ضدِجریان تثبیت کرد. اثری که با جسارت در فرم و محتوا ساخته شده و بهسرعت توجه منتقدان و تماشاگران را جلب کرد؛ چنانکه در جشنوارهٔ کن توانست جایزهٔ «محبوبترین فیلم از نگاه تماشاگران» را به دست آورد و سپس بهعنوان نمایندهٔ کانادا برای بخش بهترین فیلم بینالمللی اسکار معرفی شود.
برای تماشاگر ایرانی اما «آواز بوقلمون» جذابیت مضاعفی دارد. چرا که بخش قابلتوجهی از فیلم با مشارکت نویسندگان و بازیگران ایرانی ساخته شده، دیالوگهای زیادی به فارسی ادا میشود و فضای تهران دههٔ شصت در دل برفهای وینیپگ بازسازی شده است. این ترکیب فرهنگی غیرمنتظره، فیلم را به تجربهای یگانه بدل میکند که هم به غربت و مهاجرت اشاره دارد و هم به همزیستی زبانها و فرهنگهایی که در عین تفاوت، در یک زیستجهان مشترک قرار گرفتهاند.
فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که قصد ندارد در چارچوبهای رایج روایت سینمایی حرکت کند. رنکین بهجای آنکه داستانی خطی و سرراست تعریف کند، مجموعهای از خردهروایتها و موقعیتهای پراکنده را کنار هم میگذارد که در نگاه نخست بیربط به نظر میرسند، اما در نهایت در پایان فیلم بهطریقی غریب و شاعرانه به هم گره میخورند. او با این انتخاب، تماشاگر را وادار میکند که دست از انتظارهای مرسوم بردارد و با منطق درونی فیلم همراه شود؛ منطقی که بیشتر شبیه رؤیا یا کابوس عمل میکند تا روایت کلاسیک.
فیلم با صحنهای آغاز میشود که گروهی از کودکان در حال خیالپردازی دربارهٔ آیندهٔ خود هستند. هرکدام از آنها آرزو یا شغلی را بیان میکنند و جالب آنکه بعضی از این رؤیاها در طول فیلم بهشکل غیرمستقیمی محقق میشوند. این مقدمه نهتنها کارکردی روایی دارد، بلکه نشانهای است از علاقهٔ رنکین به بازی با مرز میان خیال و واقعیت. از این نقطه، فیلم وارد سلسلهای از ماجراهای کوچک میشود: کودکانی که اسکناسی را در یخ پیدا میکنند و درگیر تلاش برای بیرونکشیدن آن میشوند؛ کارمندی که استعفا میدهد و برای دیدار مادر سالمندش به وینیپگ بازمیگردد؛ و پدری جوان که گردشگران را در شهر میچرخاند، اما نه برای دیدن بناهای تاریخی یا مناظر چشمگیر، بلکه برای تماشای نقاطی کاملاً پیشپاافتاده و بیاهمیت.
این خردهروایتها با وجود پراکندگی، بهتدریج لایهای انسانی و احساسی پیدا میکنند. شخصیتها در مواجهه با یکدیگر یا با محیط اطرافشان، بهشکلی ناخواسته از دغدغههای مشترک پرده برمیدارند: تنهایی، غربت، نیاز به ارتباط، و جستوجوی معنا در جهانی بیمعنا. درست در همینجاست که «آواز بوقلمون» از یک کمدی ابزورد به اثری انسانیتر بدل میشود. فیلم در عین حال که بیننده را با موقعیتهای مضحک میخنداند، او را به تأمل دربارهٔ وضعیت انسان معاصر هم وادار میکند.
بخش بزرگی از قدرت فیلم در نحوهٔ بازی آن با زبانها و فرهنگهاست. رنکین تصمیم گرفته دیالوگهای فیلم به فارسی یا فرانسوی باشند، در حالی که داستان در وینیپگ، شهر زادگاه او، میگذرد. این انتخاب بهظاهر عجیب، فضایی میسازد که نه کاملاً واقعی است و نه کاملاً خیالی. نتیجه، جامعهای فرضی است که در آن فارسی و فرانسوی زبان غالباند و عناصر فرهنگی ایران و کانادا بهشکلی تصادفی و نامنظم در هم تنیده شدهاند. تابلوهای شهری به فارسی نوشته شدهاند، گفتوگوها بارها به سوءتفاهم منتهی میشوند و تضادهای فرهنگی موقعیتهایی خلق میکند که هم خندهدارند و هم معنادار.

رنکین در این فیلم آشکارا به سینمای ایران مخصوصاً کیارستمی ادای دین میکند. در مصاحبههایش هم اشاره کرده که بهشدت شیفتهٔ سینمای کیارستمی است.
از سادگی روایت و تمرکز بر موقعیتهای روزمره گرفته تا استفاده از بازیگران ایرانی و بازسازی تهران دههٔ شصت در کانادا، همه و همه نشان از علاقه و آشنایی او با میراث سینمای مدرن ایران دارند. در عین حال، رد پای فیلمسازانی چون گای مدین و روی اندرسون نیز در فیلم دیده میشود: قابهای ایستا، میزانسنهای دقیق، و طنزی که از دل بیمنطقی موقعیتها سر برمیآورد. حتی ساختمانهای سرد و بیروح هم به بخشی از زبان بصری فیلم تبدیل میشوند.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم، شوخطبعی غریب و گاه کودکانهٔ آن است. در سطح فرمی نیز «آواز بوقلمون» قواعد سینما را به چالش میکشد. قاببندیها اغلب غیرمرسوماند: گاهی بهجای تمرکز بر چهرهٔ شخصیتها، دوربین بر ساختمانهای بیروح یا اشیای بیاهمیت مکث میکند. در مواردی دیگر، فیلم عمداً به تماشاگر یادآوری میکند که «این یک فیلم است»؛ با نمایش جزئیاتی که معمولاً باید پنهان بمانند یا با شکستن توهم واقعیت. این رویکرد اگرچه ممکن است برای برخی تماشاگران گیجکننده باشد، اما در مجموع با منطق درونی اثر سازگار است و به تجربهای یگانه منجر میشود.
البته باید پذیرفت که «آواز بوقلمون» فیلم آسانی نیست. ساختار پراکنده، ارجاعات فرهنگی متعدد و طنز سوررئالیستی آن میتواند بخشی از مخاطبان را سردرگم کند. اما درست همانجاست که رنکین از تماشاگر میخواهد توقعات مرسومش را کنار بگذارد و به منطق جهان خیالی فیلم اعتماد کند. اگر این اعتماد شکل بگیرد، نتیجه تجربهای است بهغایت متفاوت و بهیادماندنی.
در نهایت، «آواز بوقلمون» اثری است دربارهٔ ارتباطات انسانی در جهانی پر از سوءتفاهم، دربارهٔ اشتراکات پنهانی که میان فرهنگها و آدمها وجود دارد، و دربارهٔ تلاش همیشگی بشر برای معنابخشیدن به زندگی در دل پوچی. فیلمی که بهظاهر طنز است، اما در لایههای زیرین، اندوه و غربتی عمیق را به تصویر میکشد. شاید بههمین دلیل است که هم مخاطب غربی و هم ایرانی میتواند خود را در آن بازشناسی کند.
با همهٔ این اوصاف، «آواز بوقلمون» بیش از هر چیز یادآوری میکند که سینما هنوز میتواند مرزهای زبانی و فرهنگی را پشت سر بگذارد و جهانی تازه بیافریند؛ جهانی که نه به یک کشور خاص تعلق دارد و نه به یک زبان، بلکه جهانی مشترک است، جهانی که همگان میتوانند در آن بخندند، گیج شوند و در نهایت تکهای از انسانبودن خود را در آن بیابند.
این فیلم در کتابخانههای وست ونکوور، بخش نورث ونکوور، برنابی و کتابخانههای منطقهٔ فریزر ولی موجود است و میتوانید آن را بهرایگان امانت بگیرید. علاوه بر این میتوانید آن را روی سرویس پخش آنلاین فیلم کریو تماشا کنید.